X
تبلیغات
عشق زمستونی

عشق زمستونی

مطالب خواندنی

عاشقی

مدتی است که سفر بیشتر ذهنم و تمام قلبم را اشغال کرده

سفری که انجام نمیشود

ده سال پیش که دیدمش، نمی دانست که چطور عاشقم باشد

نه ماه پیش که پیغامش را خواندم، میدانست چطور عاشقش باشم

و چند روز بعد از آن که شنیدمش ، نمیدانستم چطور عاشقش نباشم

مدت هاست که ندیدمش و نشنیدمش...

تمام ذهنش را سفر اشغال کرده

سفری که او را برد و حالا باید بازگرداند

اگرچه دیر ، اگرچه دور...

وقتی فاصله ای میان ما نیست،

تحمل فاصله ای که میان ماست، بسیار سخت است

بی تابی میکند و تاب می آورد

تاب میآورم و بی تابی میکنم

و این سفر که درد ما شد، حالا درمان ماست

اما آنگاه که درد بود، اتفاق افتاد

و حالا که درمان است، اتفاق نمی افتد

وقتی گفت در آخرین سفرش به عمق دریا رفته است

چون میخواسته با دستان خود برای من صدفی بیاورد

خواستم چیزی بگویم نشد

و حالا میخواهم چیزی بنویسم، نمیشود

و این احساس نگفتنی، انگار مرا به اقیانوس سکوت میبرد

تا با دستان خود، شاید برای او شعری بیاورم

او چند روزی آمد و چند روز پس از آن بازگشت

اشتیاق سفر ، دلشوره سفر.....

چه چیز عجیبی است سفر، این دوست داشتنی لعنتی

اما دیگر نمیخواهم به آن این طور نگاه کنم

سفر جزئی از زندگی است

چه به سمت جدایی

چه به سمت رسیدن

مهم مسافری است که در راه است

مسافری که در راه است ........

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

انقدر بوسيدمش تا خسته شد

خسته از بوسيدن پيوسته شد


خواست لب بر شكايت بشكفد

لب نهادم بر لبش تا بسته شد

خیانت

مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به  او گفت : 
-  می  خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسید :   

-   نام دختر چیست ؟   مرد جوان گفت :

-   نامش سامانتا است و  در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید  و گفت :

-  من متاسفم به جهت  این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج  کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی  به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را  آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با  ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت :

-  مادر من می خواهم  ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او  خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت :   

-  نگران نباش پسرم .  تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی .  چون تو پسر او نیستی . . . !

 


داستان عشق و دیوانگی!!!

در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی کاری خسته و کسل شده بودند.

بوسه!!!

لبانش
به هر لبی بوسه زد
جز لبانی که بوسه اش را انتظار می کشید

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

زورکی

زن سردش شد. چشم باز كرد. هنوز صبح نشده بود. شوهرش كنارش نخوابيده بود. از رخت‌خواب بيرون رفت.

 باد پرده‌ها را آهسته و بي‌صدا تكان مي‌داد. پرده را كنار زد. خواست در بالكن را ببندد. بوي سيگار را حس كرد. به بالكن رفت. شوهرش را ديد. در بالكن روي زمين نشسته بود و سيگاري به لب داشت. سوز سرما زن را در خود فرو برد و او مچاله‌تر شد. شوهر اما به حال خود نبود. در اين بيست سالي كه با او زندگي مي‌كرد، مردش را چنين آشفته و غمگين نديده بود. كنارش نشست.

عشق

زچشمت اگرچه که دورم هنوز *** پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

اگــر غصه بارید از مـاه و سال *** به یاد گذشته صبورم هنوز

شـکستند اگر قاب یــاد مــرا *** دل شیشه دارم بلورم هنوز

ســفر چاره دردهایم نـشد *** پر از فکر راه عبورم هنوز

سـتاره شدن کار سختی نبود *** گذشتم لی غرق نورم هنوز

پــر از خاطرات قشنگ توام *** پر از یاد و شوق و مرورم هنوز

 



یک نامه ی عاشقانه برای کسی که دوستش دارید!!!

متشکرم برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی. برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی. برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی. برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی. برای همه وقت هایی که با من شریک شدی. برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی.

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1390ساعت 16:34  توسط ناديا -مهديه  | 

دوست دارم

روی قلبی نوشته بود شکستنی است مواظب باشید.

ولی من روی قلبم نوشتم:شکسته است راحت باشید!


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد
+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1390ساعت 16:26  توسط ناديا -مهديه  | 

عشق بی انتها

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1390ساعت 17:2  توسط ناديا -مهديه  | 

دفترهاي خاكستري

خدايا

به من فرصت بده تا قبل از انكه در مورد راه رفتن كسي

قضاوت كنم كمي با كفش وي راه بروم

  • براي ديدن برخي رنگها و فهميدن بعضي حرفها از نگريستن و انديشيدن كاري ساخته نيست.

       بايد از آنجا كه نشسته ايم برخيزيم قرارگاه هايمان را در جهان عوض كنيم.

آثار گونه گون/۵۵۹

  • آنها كه گستاخي آن را داشته اند كه تقدير را بشكنند و خود بر پيشاني خود بنويسند،درختهاي لجوجي بودند كه از كوير روييده اندو در آتش،برگ و بار افشانده اند.

هبوط در كوير/۱۳۴

  • مهرباني جاده اي است كه هرچه پيش تر روند،خطرناك تر مي گردد نمي توان بازگشت...

         امالحظه اي بايد درنگ كرد و شايد چند گامي بايد بر بيراهه رفت

گفت و گوي تنهايي/۷۰۶

 

با سلام به همه دوستای خوبم و شما که به کلبه من سر زدین اول روز ولنتاین به همتون تبریک میگم و امیدوارم به همتون خوش بگذره ( مهدیه ) 

ولنتاین کشیشی بود که در قرن سوم میلادی در رم زندگی می کرد. در آن زمان «کلادیوس دوم» امپراتور رم ازدواج را قدغن کرد چرا که هنگامی که قصد تشکیل سپاهی عظیم را داشت عده ای از سربازان کنار خانواده هایشان ماندند و به همین دلیل او معتقد بود سربازان متاهل جنگجویان خوبی نیستند.

درباره روز ولن تاین و چگونگی به وجود آمدن این روز افسانه های متفاوتی وجود دارد. عده ای این روز را متعلق به یونان باستان و عده ای آن را حادثه ای می دانند که در قرن سوم میلادی (همزمان با اوایل امپراتوری ساسانی در ایران) رخ داد.
1) روایت اول
این روز از دوره امپراتوری یونانیان به شهرت رسید. در یونان باستان روز ۱۴ فوریه به روز جونز معروف بود. جونز پادشاه همه بت ها بود. او همچنین مشهور به خدای همه الهه ها و زنان و ازدواج معروف بود. در روز ۱۴ فوریه نیز جشن lupercalia برگزار می شد، در این روز دختران جوان نام خود را روی کاغذ نوشته در بطری هایی می گذاشتند و به آب می انداختند، در طر
قطعات عاشقانه(16)ف دیگر رودخانه پسران جوان در انتظار می ایستادند و هر یک بطری را از آب می گرفتند و تا شب ۱۴ فوریه را با دختری که اسم او را از آب گرفته بودند در جشن شرکت می کردند؛ گاهی هم این آشنایی ها به ازدواج می انجامید.
۲) روایت دوم
ولنتاین کشیشی بود که در قرن سوم میلادی در رم زندگی می کرد. در آن زمان «کلادیوس دوم» امپراتور رم ازدواج را قدغن کرد چرا که هنگامی که قصد تشکیل سپاهی عظیم را داشت عده ای از سربازان کنار خانواده هایشان ماندند و به همین دلیل او معتقد بود سربازان متاهل جنگجویان خوبی نیستند. ولنتاین که فکر می کرد این کار عادلانه نیست، مراسم ازدواج زوج های جوان را در خفا انجام می داد و به آنها گل های سرخی هدیه می داد. اما کلادیوس از این نافرمانی مطلع شد و دستور دستگیری و اعدام ولنتاین را صادر کرد.
ولنتاین به زندان افتاد و در آنجا عاشق دختر نابینای زندانبان شد. این رابطه تا حدی پیش رفت که عشق ولنتاین و اعتقاد او به پروردگار باعث بازگشت بینایی دختر زندان بان شد. سرانجام ولن تاین در روز ۱۴ فوریه اعدام شد. اما او قبل از اعدام نامه ای با امضای «ولنتاین تو» برای دختر زندانبان نوشت و از آن زمان داستان این عشق نافرجام در فرهنگ عامی رسوخ کرد. اما این ها تنها افسانه هایی هستند که صحت و سقم آنها مشخص نیست، افسانه هایی که هر سال در ۱۴ فوریه دوباره زنده می شود.
● خرافه های روز ولنتاین
در روز ولنتاین و برای برگزاری این مراسم در کشورهای مختلف خرافه هایی نیز وجود دارد که به طور مثال به برخی از آنها اشاره می کنیم.
در اروپا ۱۴ فوریه را روز جفت گیری پرندگان می دانند. در انگلستان تعدادی از کودکان با پوشیدن لباس بزرگ ترها از خانه ای به خانه می روند و شعری در ستایش سنت ولنتاین می خواندند.در ولز، مرسوم ترین هدیه روز ولنتاین، قاشق هایی با نقش قفل و کلید بود. هدیه ای با این معنی؛ «تو قلب مرا گشوده ای». در فرانسه، پسران اسم معشوقه خود را روی بازوی لباسشان می نوشتند تا به همه بگویند؛ از عشق من آگاه شوید!
در بعضی دیگر از کشورهای اروپایی، دختران جوان لباس هایی را که در روز ولنتاین از پسران هدیه گرفته بودند، نگاه می داشتند که این به معنی پاسخ مثبت به درخواست ازدواج بود.داستان هایی هم درباره این روز وجود دارد. اینکه اگر پرنده سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج می کند و اگر گنجشک عبور کند، همسرش مرد فقیری می شود و اگر آن پرنده سهره طلایی باشد، آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد.
در چین افسانه ای خاص وجود دارد که نمادی از عشق است و با روز ولنتاین یکی است، هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی (برابر با ۱۴ فوریه میلادی) به نام «Q Qiao Jie» نامگذاری شده است. روایات زیادی در مورد این روز وجود دارد. یکی از این روایات مربوط به الهه بهشت و هفت دختر اوست، که برای آبتنی به زمین می آمدند و در یکی از روزها گله داری به نام «Niu Lang» لباس های آنها را برمی دارد.
الهه و هفت دختر برای پس گرفتن لباس هایشان تصمیم می گیرند، زیباترین دختر را که کوچکترین هم بود نزد گله دار بفرستد، هنگامی که این دو یکدیگر را می بینند، عاشق هم می شوند. الهه بهشت به این دو اجازه می دهد، سالی یک بار در هفتمین روز از هفتمین ماه تقویم چینی، یکدیگر را ببینند و در این روز پرنده ای از بال خود پلی می سازد، تا دختر بهشت از آن عبور کند و معشوق خود را ببیند.روز ولنتاین ابتدا فقط در کشور روم رواج داشت اما کم کم به تمام کشورهای اروپایی منتقل شد.

                                                              

 

 

                                                         

 

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟

 

پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم

 

دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!!

 

پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم

 

دختر گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!!

 

پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی

چون صدای تو گیراست

چون جذاب و دوست داشتنی هستی

چون باملاحظه و بافکر هستی

چون به من توجه و محبت می کنی

تو را به خاطر لبخندت دوست دارم

به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم

 

دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد

 

چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت

 

پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت

 

نامه بدین شرح بود :

عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت داشته باشم

دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم دوستت داشته باشم

تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم

اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم

 

آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار؟

نه

و من هنوز دوستت دارم . عاشقت هستم

                                                          


 



کلاغ پر ...

گنجشک پر ...

من خیلی وقته پریده ام .

زودتر از تمام کلاغها و گنجشکها !!!

کــآش میفـَهمیدی،

وَقــتی میگویـــَم میرَوَمـــ،خــُداحافــِظ،

تــَنهـآ بــَرای اینکهـ دَستــَم را مــُحکم تر بگیــری

و بگیـــ،

"نــــَرو"


دل من تنگ تو است


صندلیهای حیاط

پر برف دیشب …

و تو کی می آیی؟

که شود آب همه برفهایی

که نبودت را فریاد زده !



دیشب که نمیدانستم به کدام یک از گریه هایم بگریم! خندیدم

 


بیزارم از این خواب ها

که هرشب مرا به اغوش تو می اورند

و صبح با اشک

از تو

جدایم می کنند


صدای قــلــــب نیست ...

صدای پای تو است كه شب ها در سینه ام می دوی ....!!

كافیست كمی خسته شوی .....

كافیست كمی بایستی ....!



هــر کس یـا شب میمیرد یــــا روز..... مـــن شبانه روز



تمـــام غصــه هــایــی را کـــه بــرایـــت خـــوردم

بـــــالا اوردم!

طـــعـــم بـــیهودگـــی مــیــداد.....!

دلــــم را بـــالا مــی اورم

بــا ایـــن انــتخـــابــــش........!

وقتی یکی را دوست دارید !!!

 

وقتی یکی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود

وقتی یکی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می کنید

وقتی یکی را دوست دارید،
حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید

وقتی یکی را دوست دارید،
زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید

وقتی یکی را دوست دارید
، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است

وقتی یکی را دوست دارید، شادی اش برایتان
زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست

وقتی یکی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است

وقتی یکی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید

وقتی یکی را دوست دارید
، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید

وقتی یکی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید

وقتی یکی را دوست دارید
، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید

وقتی یکی را دوست دارید
، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید

وقتی یکی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید به هر جایی بروید که فقط او در کنارتان باشد

وقتی یکی را دوست دارید
، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید

وقتی یکی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند

وقتی یکی را دوست دارید، او برای شما
زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد

وقتی یکی را دوست دارید،
به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید

وقتی یکی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید

وقتی یکی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست

وقتی یکی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست

وقتی یکی را دوست دارید، به زندگی هم
عشق می ورزید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آذر1390ساعت 10:48  توسط ناديا -مهديه  |